تبليغاتX
شیطنت دیــوونه ها

پنجرۀ پائیز


دو خط موازی زاییده شدند. پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.
آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد ودر همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگررا در سینه جای دادند...
خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کردو گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ... خط دومی از هیجان لرزید. خط اولی ... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .. من روزها کار می کنم. می توانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم ... یا خط کنار یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ شوم. یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت... ! چه شغل شاعرانه ای ...!
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند ...

چرا همش من!
حدیث تو چرا آپ نمیکنی؟!

+ تاريخ سه شنبه 1387/06/05ساعت 13:33 نويسنده آشوب و لونا |